محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
734
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
حديث سيف بن ذى يزن اندر پادشاهى يمن پس چون سيف بنشست از حبشه كس به يمن اندر نهشت مگر گروهى از فرزندان ايشان كه پدران ايشان كشته بودند ، و پيش وى اندر با حربه ها بدويدندى مگر پيرى ضعيف و شكسته ، ديگر همه برنا آن بودند و كودكان خرد كه سلاح بر نتوانستند داشتن . و ساليان بر آمد بر پادشاهى سيف ، و سوى نوشروان رسول فرستاد و خواسته فرستاد . و پيوسته اين حبشيان كه پيش وى بودندى ايشان را نيكو داشتى و ترسيدى كه مبادا روزى مكرى كنند و كيدى انديشند . پس بر ايشان ايمن شد ، و روزگار بر نيامد كه روزى به صيد همى شد ، و اين حبشيان با آن حربتها با آن حربتها پيش وى اندر همى دويدند . سيف تنها اسب از پس صيد بدوانيد . سپاه وى از پس ماندند و حبشيان با اسب وى همى دويدند . چون از سپاه دور ماندند ، سيف را به ميان اندر گرفتند و بكشتند و سپاه همه بپراگندند ، و حبشيان از هر جانبى سر بركردند و از حميريان و از اهل مملكت يمن و خويشان سيف بسيار بكشتند . و گروهى گفتند كه ملك سيف يك سال بود ، و نيز گويند هفت سال بود . پس چون او را بكشتند و يك چند بر آمد و كس به ملك ننشست و هيچكس را طاعت نداشتند ، خبر به نوشروان رفت . تافته شد و باز وهرز را به يمن فرستاد با چهار هزار مرد و بفرمود كه هر حبشى كه اندر يمن است خرد و بزرگ و نر و ماده ،